رئیس پلیس امنیت اخلاقی نیروی انتظامی اعلام کرد : واقعه قیامدشت با آنچه که اعلام شده ۱۸۰ درجه تفاوت دارد. (جراید)
بتده حقیر چون مرتب اخبار را دنبال می کنم ٬ با هوش و استعداد و شم پلیسی که در خود سراغ دارم ( یا به غلط خیال میکنم دارم) اصل خبر را تنطیم و به اطلاع خوانندگان عزیزم می رسانم ٬ تا از سیاه نمائی هایی که در این زمینه به وسیله رسانه های موسوم به سبز انجام گرفته پرده برداری و افشاگری کنم٬ تا دست سیاه نمایان بوسیله سفید نمایان رو شود. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد! حالا خبر ۱۸۰ درجه را بشنوید :
به گزارش خبر گزاری ... یک زن خیابانی در حوالی جاده خاوران یکی از خودرو های عبوری را که چهار مرد بی پناه سرنشین آن بودند ٬ متوقف و به زور سوار آن شد. وی سپس با تهدید خودرو را به کنار جاده منحرف کرد و قصد داشت نیت شوم خود را عملی کند که دید دو نفر دارند از آن جا رد میشوند . وی با تهدید و ارعاب آن دو را نیز به داخل خودرو هدایت کرد و برای این که نیروی انتظامی را بدنام کند به زور لباس مامور به آنها پوشاند تا کسی به او شک نکند . سپس به شکل بی رحمانه ای به هر شش نفر تجاوز جنسی نمود. ( یعنی آن ها را مورد اذیت و آزار قرار داد). وقتی که این زن تقریبا نیت پلید خود را تمام کرده بود گشت نیروی انتظامی سر رسید و شش مرد بی پناه را از دست این زن نجات داد.
این زن به دست فرشته ی عدالت سپرده شد تا به جرم تجاوز به عنف ٬ آدم ربایی٬ استفاده غیر مجاز از لباس نیروی انتظامی٬ اشاعه فحشا و افساد در زمین٬ محاکمه و به دار مجازات آویخته شود. مثل سهیلا قدیری. (پایان خبر)
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 10:12  توسط کیارش یشایائی
|
ایرانی ها به مهمان نوازی معروفند . برای افغان ها میزبان خوبی نبوده ایم . همه کارهای سخت و ساختمانی ما حداقل در تهران به عهده افغان ها است . حالا دیگر سال هاست با این مردم پارسی زبان خو گرفته ایم .
بعد از این همه سال هنوز کودکان افغان از مدرسه اخراج میشوند . از قانون اطلاعی ندارم ولی وای بر قانونی که جلوی درس خواندن کودکان را بگیرد . حتی اگر مهاجرانی غیر قانونی باشند. کودکان افغان را دارند از مدرسه بیرون می ریزند حتی کسانی که مادر ایرانی دارند . مدارس خود گردان افغان هم غیر قانونی است و بر چیده می شوند . باور کنید این کودکان معصوم حق دارند . اصلا زیادی خودمان را تحویل گرفته ایم . کداممان و کجا و کی مهمان نواز بوده ایم ؟ (روزنامه اعتماد امروز را بخوانید)
دیده بان برگشت .
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:6  توسط کیارش یشایائی
|
قدیم ترها که وبلاگی نبود دفترچه خاطرات این کار را انجام می داد . مزیت وبلاگها این است که مخاطب های زیادی دارد ولی عیبی که دارد این است که آدم نمی تواند هرچه را که دلش می خواهد در آن بنویسد یا به قول قدیمی ها سفره ی دلش را باز کند ! بعضی از این دفترچه های خاطرات در گذر زمان حفظ شده و مخاطب های خود را هم پیدا کرده است . مثل دفترچه خاطرات " آن فرانک" دخترسیزده ساله ای که در جریان هولوکاست مخفیانه زندگی می کرد و خاطرات روزانه ی خود را می نوشت و سر انجام دستگیر شد و در اردوگاه برگن بلسن هلند از دنیا رفت .
یکی دیگر از معروفترین دفترچه خاطرات روزنوشته های اعتماد السلطنه است که به روزنامه ی خاطرات اعتماد السلطنه شهرت دارد . لابلای آن ها مطالب جالبی یافت میشود و چون یک چیز کاملا اختصاصی بوده است٬ هیچ ملاحظه ای در آن نشده است و در واقع یکی از اسناد مهم مطالعه زمان قاجار است .
در واقع آن موقع هاكاغذ سنگ صبور نويسنده ها بود . حالا چطور ؟ آدم به هزار و يك علت هرچه را كه ميخواهد در وبلاگش بنويسد خود سانسوري مي كند !
دارم تايپ اصولي ياد مي گيرم . مي خواهم بدون اين كه به صفحه كليد نگاه كنم تايپ كنم . خيلي شيرين است . جداً كه مثل بازي است .
امروز رفتم وزارت ارشاد دنبال پروانه ساخت . جلسه شورا ديروز تشكيل نشده بود . امروز هم مراسم توديع معاون وزير يا مدير كل قبلي و معارفه جديد ها بود . اصلا كسي به كسي نبود ! دست از پا دراز تر برگشتيم .
سبز پرس يا ايرن را كه مي خواني مي بيني ميراث گذشتگان و امانت آيندگان را دارند آنچنان چپاول مي كنند كه تركان خوان يغما را !
به غير از محيط زيست اوضاع همه چيز ديگر هم به قدر كافي خراب هست . ولي باز هم بايد اميدوار بود؟
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد / باقي همه بي حاصلي و در بدري بود .
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 12:57  توسط کیارش یشایائی
|
از کیش برگشتم . خیلی زیبا بود . دوازده سال بود که نرفته بودم . روی اسکله تفریحی یا قایق که می ایستادی ٬ می شد گله های ماهی را ببینی . حتی توی آب هم که رفتم ماهی های راه راه زرد و مشکی دور و برم می پلکیدند . آب بسیار شفاف بود . خدا کند خلیج فارس همیشه نیلگون بماند .
بازارهای خیلی خوبی هم داشت و اگرچه همیشه مرغ همسایه غاز است ولی فکر کنم اگر از بازارهای دوبی بهتر نباشد حداقل با آنها برابری می کند .
بالاخره کیش خیلی خیلی قبل تر از دوبی مرکز تجارت بوده است . داستان سعدی و بازرگان را که به خاطر دارید ؟
"بازرگانی را شنیدم که چهل شتر بار داشت و صد و پنجاه بنده خدمتکار . شبی در جزیره کیش مرا به حجره خویش در آورد ... " و بالاخره تا آنجا می رسد که "... گفت چشم تنگ دنیا دار را / یا قناعت پر کند یا خاک گور"
محل کار ما سمیه است . امروز (۱۳ آبان) هرکس از این دور و بر ها رد می شود به هر عنوانی چیز سبز رنگی دستش یا توی کیفش باشد ٬ یا یک وقت چیزی از دهنش بپرد بازداشت می شود .
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:23  توسط کیارش یشایائی
|
سه روز و دو شب است که در جزیره کیش هستم . الان حس و حالش را ندارم برگشتم برایتان می نویسم
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 13:55  توسط کیارش یشایائی
|
به احتمال زیاد در رقابت بین گوسفندان و جانوران وحشی برای تعلیف در مراتع و عرصه های طبیعی گوسفندان اهلی همیشه برنده اند . آیا جایگزین کردن عادت استفاده از گوشت گاو به جای گوسفند در بین مردم ٬ به محیط زیست کمکی نمی کند ؟ گاوها بر خلاف گوسفند ها اغلب در گاوداری ها ی صنعتی تغذیه می شوند و به مراتع آسیب کمتری می رسد . من که تا حالا گله گاو در حال چرا ندیده ام !
بالاخره کمی باران آمد . اگرچه فکر کنم تاثیری نداشته باشد . ولی خدا را شکر . روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (زمان ناصرالدین شاه) را که می خوانم مکرر به جملاتی مثل این برخورد می کنم: "چهار روز است که باران اتصالا می بارد ! " ... حالا چرا اینطوری شده نمی دانم . انشاء الله که ختم به خیر شود . گاهی فکر می کنم اوضاع خیلی خراب تر از آنی است که فکر می کنیم ! نسل های آینده که به جای خود ! آدم نگران سرنوشت بچه هایش هم می شود .
در این خشکسالی و هیاهوی ترافیک هنوز که هنوز است عجب آبی دارد این قنات مستوفی یوسف آباد ! آدم امیدوار می شود !!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 21:2  توسط کیارش یشایائی
|
روزها به طرز عجیبی کسالت بار ٬ یکنواخت شده است . فروش فیلم تهران طبیعت به یغما رفته هنوز در پیچ و خم اداری است . باکی نیست . یک دوبلور امروز دوبله میکند یک سال بعد پولش را می دهند٬ ما که جای خود داریم. نباید توقع بی جا داشت . هنوز چیزی قطعی نیست ولی به اندازه ای پالس های مثبت دریافت کرده ایم که بتوانیم فیلم بعدی را شروع کنیم .
سد ماملو را آبگیری کرده اند قسمتی از جاده ی آسفالته ای که از اولش هم نباید می کشیدند زیر آب می رود یا زفته است ٬ دارند یک جاده دیگر می کشند . نمی دانم از این پارک ملی چه چیزی قرار است بماند .
خیلی از وبلاگ نویسان سبز دیگر نمی نویسند یا کمتر می نویسند . نمی دانم از بس نوشته اند خسته شده اند ؟ چیز تازه ای برای نوشتن نمی یابند ؟ درگیر هم و غم زندگی شده اند ؟ نوشتن را بیهوده دیده اند ؟ از بعد از انتخابات افسرده شده اند ؟ وبلاگشان فیلتر شده ؟ وبلاگ نویسی یکنواخت شده و حوصله شان سر رفته ؟ یا ترکیبی از بعضی موارد یا همه موارد فوق . به هر حال شکی نیست که نوشتن فضای باز می خواهد . برای همه ی دوستانی که همچنان می نویسند آرزوی موفقیت دارم . برای آن هائی هم که قبلا می نوشتند و دیگر نمی نویسند آرزوی موفقیت و بازگشت دوباره دارم . از همه چیزهای زیادی یاد گرفتم . اگرچه همه چیز خیلی نا امید کننده به نظر می رسد ولی تا شقایق هست زندگی باید کرد .
اعلام کرده اند برای سیزده آبان مجوزی صادر نشده . سرتان را پائین بیندازید برگردید خانه !
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 17:9  توسط کیارش یشایائی
|
هشتم حشوان پس فردا سال مادر بزرگ است . متولد ۱۲۷۸ شمسی در محله کلیمیان تهران . بی سواد .آخرین فرزند شش ماهش بود که همسرش فوت کرد . مادر بود و نه سر عائله قد و نیمقد که لابد زبان حال همه شان این بود که : مرا باشد از درد طفلان خبر / که در طفلی از سر برفتم پدر
بچه ها همه بزرگ شدند و همه کارو کاسبی و خانواده .
دیگر تنها نشانی که از کلیمیان در این محل مانده است دو تا کنیسا ست که به عنوان میراث فرهنگی سرپا مانده و یک بیمارستان با هیئت مدیره ی کلیمی که در محل یکی از کنیساها ی قدیمی برپا شده بود و حالا تقریبا فقط به هم وطنان مسلمان خدمت می کند . همین
این هم به یاد مادر بزرگ
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 13:7  توسط کیارش یشایائی
|