تبليغاتX
سرو آزاد

سرو آزاد

عادل چون درخت خرما خواهد شکفت و چون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد

باز هم میانکاله

فیلم برداری از میانکاله با همه ی لطف ها و کم لطفی هائی که در حقمان کردند تقریبا تمام شده و به زودی تدوین آن را آغاز خواهیم کرد. بابت لطف هائی که دوستان به ماکردند تا عمری باقی باشد رهین منت خواهیم بود و کم لطفی ها را هم به مرور زمان به باد نسیان خواهیم سپرد. گفته اند در ساخت پالایشگاه یک حریم ده کیلومتری از میانکاله رعایت خواهد شد. نمی دانم این حریم ده کیلومتری چه مشکلی را حل خواهد کرد. حیف است سرتاسر گلستان و گیلان و مازندران که برای پالایشگاه ویران شود!  از ما جز همین کارهائی که حالا می کنیم کار دیگری بر نمی آید.  نمی دانم از لابه لای این همه فریاد و نوشته  و وبلاگ و تومار دوستدارن محیط زیست  حرفی به گوش متولیان خواهد رفت یا همان بهتر باشد که  سر خویش گیریم و بگوئیم صلاح مملکت خویش خسروان دانند!  به هر حال شک نکنید که مثل میانکاله در دنیا زیاد نیست. به قول سعدی تو گوئی خرده مینا بر خاکش ریخته و عقد ثریا از تارکش آویخته و دریای فیروزه ای و مرغان بهشتی اش را هم به این همه اضافه کنید.

خبرهائی رسیده است که فیلم تهران طبیعت به یغما رفته را دو هفته دیگر در تلویزیون نمایش می دهند. اگر از درستی این خبر مطمئن شوم ساعتش را همین جا می نویسم بروید ببینید. برای دوستانی که در جریان نیستند بنویسم که این فیلم از ساخته های نگارنده ی همین وبلاگ است که البته خیلی وقت است ساخته شده حالا چرا این قدر طول کشیده بماند برای بعد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

یک شب در میانکاله بهشت گمشده

اسم میانکاله را گذاشته ام بهشت گمشده. در بهشت بودنش که شکی نیست اما اگر قدرش را ندانیم عن قریب باشد که از دستمان برود. همانطور که مرال هایش رفتند و همان طور که ببر مازندران از آن جا رفت و حتی شاید همانطور که یوز از آنجا رفت. تذرو یا قرقاول هایش پرنده ای که در گذشته ای نه چندان دور هزار هزار در مازندران شکار می شد    آن قدر کم شده اند که دیدنشان بخت فراوان می خواهد. و همین طور دراج.
 میانکاله آن قدر زیباست که حتی وقتی هم پرندگان مهاجر از آن رفته اند باز دیدنی است. همراه با حر منصوری و دوستی دیگر یک شب در میانکاله مهمان آقای جهانشاهی و خانواده شان  بودیم. یکی از آن دامداری های سنتی که بخشی از آن بر دیوارهای یکی از ساختمان های روس در زمان اشغال بنا شده است. طبیعت سرسبز میانکاله همراه با گل های تنها جنگل وحشی انار دنیا و گیاهان دیگر ی که اسمشان را هم نمی دانم آن قدر زیبا هست که بدون پرندگان مهاجر هم آدم را مسحور خودش کند. اگرچه صدای تذرو و دراج به مقدار زیاد شنیده می شد اما هیچ کدام را نتوانستم ببینم. فیلمبرداری که جای خود دارد! خرگوش زیاد دیدم ولی آن قدر گریز پا که اجازه روشن شدن دوربین را هم نمی دادند. انواع پروانه ها و سوسک سرگین غلتان هم دیدیم. از بناهای به جا مانده صفوی در بهشهر هم فیلمبرداری کردیم. تدوین نهائی بزودی شروع می شود. دارم دنبال عکسی از کنوانسیون رامسر می گردم. عجیب است که اتفاق به این اهمیت یک عکس هم ندارد!  هدهد خوش خبر طرف سبا را هم دیدیم فیلمبرداری هم کردیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

روایت تلاشی ناکام برای یک گفت‌وگو (به نقل از روزنامه شرق)

گروه جهان، مرجان يشايائي: ژنو شهري است آرام و بي‌هيجان بي‌هيچ شباهتي به تهران شلوغ ما كه انگار زندگي در آن مي‌جوشد. ساختمان مقر اروپايي سازمان ملل متحد در اين شهر بالاي تپه‌اي بنا شده. اهالي ژنو به نظر مي‌رسد به آمد و شد دايمي هيات‌هاي نمايندگي كشورها و سازمان‌هاي غيردولتي از سراسر جهان با ظاهر و لباس‌هاي گوناگون عادت كرده باشند كه هر يك دغدغه‌هاي خود را دارند و مطرح مي‌كنند. ديدن آفريقايي‌ها با لباس‌هاي بومي، عرب‌ها با دشداشه و هندي‌ها با ساري‌هاي رنگارنگ كه در كشور ما مانوس نيست از جمله مناظر دايمي خيابان‌هاي ژنو شده. زنان سعودي خواستار حق رانندگي هستند. سازمان‌هاي غيردولتي كلمبيا از دولت‌شان و جامعه جهاني مي‌خواهند تا مانع حضور كودكان در باندهاي قاچاق مواد مخدر شوند. آفريقايي‌ها نگران كودكان‌شان هستند كه به‌زور يا بدون اراده به عنوان سرباز وارد ارتش‌هاي نامنظم قاره سياه مي‌شوند. در كشورهاي در حال توسعه نبود آمارهاي كافي مساله نگران‌كننده است. كسي نمي‌داند چند كودك كار يا كودك سرباز در دنيا وجود دارد. كسي نمي‌داند چند كودك در زندان‌ها بدون ارايه آمار يا حضور در دادگاه در كشورهاي مختلف زنداني‌اند. اگر آمريكا يا انگلستان در زمره كشورهايي قرار مي‌گيرند كه كودكان زنداني دارند شايد به آن دليل باشد كه دولت‌ها يا سازمان‌هاي غيردولتي‌شان آمار درستي ارايه مي‌دهند. برخي كشورهاي در حال توسعه اصولا صورت‌مساله حقوق كودكان را پاك كرده‌اند. برخي غيردولتي‌هاي غربي‌ هم كه دغدغه‌هايي كاملا متفاوت دارند. از دغدغه‌هاي مردم كشورهاي در حال توسعه با توجه به موفقيت‌هايي كه در چندساله گذشته به دست آورده‌اند، این است که مي‌خواهند حق گروه‌های مختلف به‌رسميت شناخته شود. دنيا بايد شنواي همه باشد. مقر اروپايي ملل متحد جايي است كه اول شنيدن را ياد آدم مي‌دهد نه قضاوت كردن را. كنفرانس حقوق بشر سازمان ملل متحد كنفرانسي جهاني است با حضور همه كشورهاي عضو اما از جنسي ديگر. اگر در كنفرانس‌هاي ديگر دولت‌ها مي‌خواهند در صحنه حاضر و وقت بيشتري داشته باشند تا حضور خود را به رخ بكشند و وارد چانه‌زني براي منافع‌شان شوند، يا دنبال خبرنگاري مي‌گردند تا مواضع دولت‌شان را همه جا اعلام کنند در كنفرانس حقوق بشر اما هيچ دولتي نمي‌خواهد ديده شود و هيچ نماينده‌اي هم با خبرنگاري مصاحبه نمي‌كند چون مصاحبه يعني دردسر! حتي نماينده دولت آمريكا كه به نظر مي‌رسد به‌عنوان قدرت بلامنازع در مجامع ديگر جهاني دست بالا را دارد در برابر اصرار من براي مصاحبه درباره ايران فقط تكرار مي‌كند «متاسفانه نمي‌توانم چيزي بگويم.» شايد هم موضوع مصاحبه به مذاقش خوش نيامده، آنجا كه من از او خواستم توضيح دهد كه با تحريم قطعات هواپيماهاي مسافربري يكي از مهم‌ترين ناقضان حقوق بشر در ايران است: «مردم بي‌گناه به دليل تحريم‌هاي قطعات هواپيما مي‌ميرند و آنها هم كه سوار هواپيما مي‌شوند در تمام طول سفر مضطربند. شما آرامش مردم ما را به هم زده‌ايد و امنيت‌شان را در مسافرت مختل كرده‌ايد. جواب‌تان به اين نقض گسترده حقوق بشر چيست؟» جواب: «متاسفم.» يا «موضوعي كه به‌تازگي چالشي مهم در سلامت و درمان مردم ما ايجاد كرده. تحريم‌هاي بانكي راه ورود بسياري از مواد اوليه براي ساخت دارو يا داروهاي ضروري را سد كرده است. شايد ايران كه در حال حاضر مركز انجام اعمال جراحي پيچيده در منطقه به‌شمار مي‌آيد به‌زودي در آستانه يك مشکل كمبود دارويي و تجهيزات پزشكي قرار بگيرد. بهانه شما براي فشردن گلوي مردم ما يعني فعاليت‌هاي غيرصلح‌آميز هسته‌اي ايران چيزي است كه طبق گزارش‌هاي خودتان موضوعيت ندارد. فهرست داروها را نشانش دادم. داروهاي بيماران مبتلا به سرطان، ‌ام‌اس و ديابت را هم ديد. اين‌بار همان «متاسفم» را هم نگفت، فقط به‌سرعت رفت! نمايندگان مصر و تونس و يمن و سوريه كه با توجه به ناآرامي‌هاي داخلي‌شان كه رنگ مناقشات نگران‌كننده قبيله‌اي به خود گرفته و دارد كلافي مي‌شود سردرگم، داراي موقعيتي شكننده هستند و مي‌دانند كه بيان هر كلمه‌اي درباره وضعيت حقوق بشر در كشورشان ممكن است به‌كلي گرفتارشان كند، حتي سلام‌تان را جواب نمي‌دهند! به اين ترتيب در كنفرانس حقوق بشر ملل متحد كه هر سال برگزار مي‌شود موضوع حقوق بشر گاه از مرزهاي ملي فراتر مي‌رود. امروز جامعه جهاني در برابر هر نوع خدشه‌اي كه به آرامش و پيشرفتش وارد شود جواب مي‌خواهد. روي ميزهايي كه كنار محل اصلي جلسات گذاشته‌اند پر است از گزارش‌هاي مختلف سازمان‌هاي غيردولتي كه به شرط داشتن مقام مشورتي سازمان ملل متحد از گوشه و كنار دنيا گزارش مي‌دهند. به دست آوردن مقام مشورتي روندي دارد كم و بيش دقيق كه هر سازمان طالب آن بايد طي كند. كمتر موضوعي است درباره حقوق بشر كه دنبالش بگرديد و گزارش آن را روي اين ميزها پيدا نكنيد. حقوق زنان از جمله مسايل بسيار مناقشه‌انگيزي است كه به تفصيل درباره آن صحبت مي‌شود. معمولا گزارش‌هايي خريدار دارند كه آمارهاي به روز يا ديدگاه‌هاي نويي در آنها مطرح شده‌ باشند يا اينكه حداقل از نظر حقوقي قوانين كشورهاي مختلف را به چالش بكشند. سازمان‌هاي مقام مشورتي كه براي خالي نبودن عريضه حرف‌هاي كلي مي‌زنند يا مطالب قبلي را تكرار مي‌كنند در جمع سازمان‌هاي غيردولتي فقط تحمل مي‌شوند. . در ايران از جمله سازمان‌هاي فعال داراي مقام مشورتي محك (سازمان حمايت از كودكان سرطاني) يا آسايشگاه كهريزك هستند. برخلاف تصور خيلي‌ها كه كنفرانس حقوق بشر ژنو را صرفا از جنبه‌هاي سياسي مي‌بينند كه البته كسي هم منكر آن نيست نهادهاي حقوق بشري دربرگيرنده طيف متفاوتي هستند از آنچه به آرامش و آسايش مردم دنيا مربوط مي‌شود. به عنوان مثال گرسنگي يا عدم دسترسي به آب آشاميدني يا نبود يا ناكارايي شبكه‌هاي بهداشت از جمله مصاديق بارز و گسترده نقض حقوق بشر شمرده مي‌شود كه دنيا را شديدا نگران و توجه بسياري از كشورها در بخش دولتي يا غيردولتي را به خود جلب كرده ‌است. غيردولتي‌هاي ايراني با توجه به مساله تحريم‌هاي بانكي حضوري متفاوت از حضور هرساله داشته‌اند. 
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

اعتراض به تحریم های داروئی علیه ایران

 

 مرجان یشایائی (خواهر بنده) روز شانزدهم اسفند همراه با هیئت ایرانی تهران را به مقصد ژنو ترک کرد.  منظور از مسافرت شرکت در نوزدهمین اجلاس شورای حقوق بشر است که از روز هشتم اسفند آغاز به کار کرده و تا روز چهارم فروردین ۱۳۹۱ در ژنو ادامه خواهد داشت. سخنرانی مرجان٬ فردا  دوازدهم مارس ایراد خواهد شد و در اعتراض به تحریم های داروئی است که به واسطه ی آن جان کودکان و بیماران ایرانی در مخاطره قرار خواهد گرفت. این حضور به نمایندگی از طرف برخی از مطبوعات ایران انجام خواهد پذیرفت. متن سخنرانی مرجان را متعاقبا منتشر خواهم کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

تهران طبیعت به یغما رفته

این هم آخرین مقاله ی من که در مجله "سرزمین من" از گروه مجلات همشهری به چاپ رسیده است. (البته بدون عکس هایش. بیشتر عکس های مقاله قبلا در وبلاگ نگارنده منتشر شده بود که حالا فیلتر است و نمی توانید ببینید.) اسم اصلی مقاله تهران طبیعت به یغما رفته بود که با عنوان حیاط وحش به چاپ رسید. نوشتن حیات به صورت حیاط احتمالا یک شوخی ادبی بوده است. دوستانی که مجله را تهیه نکرده اند می توانند بخوانند.

حیاط وحش

  روزگاری تهران شکارگاه شخصی شاهان بود

خیابان دماوند را که از میدان امام‌حسین(ع) به سمت سرخه‌حصار بروید، احتمالا ساعتی در ترافیک خواهید بود تا به پایانه شرق برسید؛ یعنی همان مسیری که زمانی یکی از مهم‌ترین مناطق زندگی حیات‌وحش تهران بود. جایی که قوچ و میش‌ها در آن به راحتی رفت‌وآمد می‌کردند و خطری جز حمله پلنگ، کفتار یا یوزپلنگ گریبانشان را نمی‌گرفت. فقط هم دوشان‌تپه و سرخه‌حصار نبوده و بسیاری از مناطقی که امروز جزئی از پایتخت است و محل زندگی‌ ما، محل زندگی دیگران بوده.

همشهری سرزمین من/شماره 10/کیارش یشایائی:

خیابان دماوند را که از میدان امام‌حسین(ع) به سمت سرخه‌حصار بروید، احتمالا ساعتی در ترافیک خواهید بود تا به پایانه شرق برسید؛ یعنی همان مسیری که زمانی یکی از مهم‌ترین مناطق زندگی حیات‌وحش تهران بود. جایی که قوچ و میش‌ها در آن به راحتی رفت‌وآمد می‌کردند و خطری جز حمله پلنگ، کفتار یا یوزپلنگ گریبانشان را نمی‌گرفت. فقط هم دوشان‌تپه و سرخه‌حصار نبوده و بسیاری از مناطقی که امروز جزئی از پایتخت است و محل زندگی‌ ما، محل زندگی دیگران بوده.

 

از این ماجرا زمان خیلی زیادی هم نمی‌گذرد، چیزی حدود 100 سال پیش؛ یعنی از وقتی که شاهان قجری میل شکار در پایتخت به سرشان زد و زیستگاه جانوران تهران شد شکارگاه سلطنتی. با روی کار آمدن رضاخان، گرچه شکار در این مناطق کمرنگ‌تر شد اما فاتحه حیات‌وحش پایتخت هم خوانده شد. تهران رو به گسترش رفت و جایی شد مختص آدم‌ها. حالا دیگر چه‌کسی باور می‌کند که در این شهر بزرگ، در محلی که خیابان‌ها و ساختمان‌های بسیاری قرار دارد، پلنگ و یوزپلنگ رفت‌و‌آمد می‌کرده‌اند؟

 

پلنگ درخیابان دماوند

آن وقتها خیابانهای تهران محل رفتوآمد پلنگ و یوزپلنگ بود

اگر با اتوبوس‌های تندرو به شرق تهران رفته باشید، لااقل اسم ایستگاه دوشان‌تپه را شنیده‌اید، همان‌جایی که کمتر از 130 سال پیش جمعیت پُرتعدادی از پلنگ در آن زندگی می‌کرده‌اند. باورش شاید سخت باشد اما در همان دوره‌ها و در همین نقطه از شهر، یوزپلنگ آسیایی توسط شاهان قجری شکار شده است؛ گربه‌سان در خطر انقراضی که امروزه نزدیک‌ترین زیستگاهش به تهران تا مرز استان سمنان عقب‌نشینی کرده.

شاهان قجری، تهران را پایتخت خود اعلام کردند و اطراف آن شد شکارگاهشان؛ مناطقی مثل دوشان‌تپه، قصر فیروزه، سرخه‌حصار، جاجرود، مسگرآباد، حوالی مزار حضرت عبدالعظیم(ع) و کوه بی‌بی‌شهربانو و تقریبا تمام ارتفاعات شمال تهران که تا پیش از این مهم‌ترین محل زیست جانوران بود، محل کشتارشان شد.

 

همین باعث شد تا امن و امان از قوچ و میش، کل و بز، پلنگ و یوزپلنگ برود و جنازه‌شان بشود نشانه ابهت شاهی. منطقه‌ای که امروز به نام شهر  تهران می‌شناسیم، زمانی یکی از مهم‌ترین مناطق طبیعی ایران بوده و همان‌جایی که امروز خودرو‌هایمان در ترافیک می‌ماند و خانه‌هایمان را ساخته‌ایم، زیستگاه جانوران زیادی بوده است. داستان طبیعت تهران را از روزی آغاز می‌کنیم که پایتخت شد؛ یعنی از همان روزی که آغاز پایان طبیعتش رقم خورد.


خواجه شکارچی
بعد از تاجگذاری آغامحمدخان قاجار، تهران در مدت زمانی نه چندان دراز ـ چیزی حدود 200 سال ـ از شهر کوچکی با یک ارک سلطنتی و چهار محله «عودلاجان»، «چال میدان»، «بازار» و «سنگلج»، به کلانشهری پرجمعیت تبدیل شد. «ژان گور» ـ نویسنده فرانسوی ـ در کتاب «خواجه تاجدار» می‌نویسد که  آغامحمدخان سرسلسله قاجار و بنیانگذار تهران به عنوان پایتخت، شکارچی بسیار قابلی بوده.

هنگامی که در دربار کریمخان‌زند از وی نگهداری می‌شد یا به نوعی در گروگان بود، در شیراز به شکار می‌پرداخت. موسس سلسله قاجاریه در سال 1193 ه.ق در حالی‌که وکیل‌الرعایا آخرین نفس‌ها را می‌کشید، به بهانه شکار از شیراز خارج شد تا سرنوشت امروز تهران که آن روزها یکی از روستاهای بی‌نام و نشان ری بود، رقم بخورد.

 

اگرچه این روایت‌ها ممکن است با افسانه‌هایی آمیخته باشد اما شکارچی بودن آغامحمدخان با توجه به شرایط زندگی و طبیعت ایلیاتی وی، دور از ذهن نیست. به هر حال هرچقدر هم که آغامحمدخان به شکار علاقه‌مند بوده باشد، احتمالا سودای پادشاهی و تدارک نبردهای خونین با مدعیان آن روز سلطنت، فراغتی برای این پادشاه باقی نمی‌گذاشت تا به گلگشت و شکار در اطراف تهران بپردازد. اگر هم آغامحمدخان گاهی به شکار رفته باشد، از آنجا که این پادشاه اهل تجملات و زرق وبرق نبود، نقاشی یا سنگ‌نگاره‌ای از او باقی نمانده که دال بر شکار وی در اطراف تهران باشد.


بعد از مرگ آغامحمدخان از آنجا که او پسری نداشت، برادرزاده‌اش فتحعلی‌شاه به پادشاهی رسید. او کاملا برخلاف خلق و خوی عموی خود، به زرق و برق دربار بسیار اهمیت می‌داد و به قول «مادام دیولافوا» ـ سیاح فرانسوی زمان قاجار ـ از کارهای ناپسندش این بوده که بناهای تاریخی طاق‌بستان، اصفهان، ری و ... را خراب می‌کرد و به جای آنها تصویر خود و پسرانش را ترسیم می نمود. در هر حال نقاشی‌ها و سنگ‌نگاره‌های فراوانی در موضوعات مختلف از این پادشاه به یادگار مانده است که تعدادی از آنها نشان از علاقه‌مندی او به شکار دارد.

یکی از این سنگ‌نگاره‌ها روی تخته‌سنگی در محل کارخانه فعلی سیمان ری قرار داشت. به دستور فتحعلی‌شاه، حجاری قبلی این تخته‌سنگ که یکی از پادشاهان ساسانی را نشان می‌داد محو و روی آن، تصویر فتحعلی‌شاه در حال شکار شیر، کنده‌کاری شد؛ اگرچه روزگار به کام فتحعلی‌شاه هم نماند و این اثر در زمان رضاخان داخل کارخانه سیمان ری افتاد و از بین رفت. امروز آخرین قطعه کوچکی که از این سنگ‌نگاره باقی‌مانده در انبار ضایعات کارخانه سیمان در حال نابودی است .


سنگ نگاره بعدی که خوشبختانه تا امروز هم باقی است، در تنگه واشی در روستای «جلیزجند» در اطراف فیروزکوه قرار دارد؛ در محدوده‌ای که به تازگی به خاطر وضعیت طبیعی، به عنوان اثر طبیعی ـ  ‌ملی از آن حفاظت می‌شود. در این سنگ‌نگاره، فتحعلی‌شاه، عباس‌میرزا و سایر پسران و نوه‌هایش به همراه ملتزمین رکاب در حال شکار با نیزه، تفنگ و سگ‌های شکاری دیده می‌شوند.

 

کشتارگاه ناصری
گرچه در زمان محمدشاه، اسناد قابل‌توجهی از وضعیت شکار به دست نگارنده نیامده اما در زمان جانشین وی یعنی ناصرالدین‌شاه، مدارک زیادی درباره وضعیت حیات‌وحش و شکار در تهران قدیم وجود دارد؛ چرا که این زمان مصادف است با ورود عکاسی به ایران.

عکس‌های فراوانی که توسط عکاسان دربار ناصرالدین‌شاه مثل میرزا ابراهیم‌خان عکاس‌باشی و یا خود وی گرفته شده‌اند، اسناد بی‌نظیری را در اختیار علاقه‌مندان به مطالعه حیات‌وحش و شکار در دوره ناصری قرار داده‌است. به همه این عکس‌ها، دست‌نوشته‌های ناصرالدین‌شاه و گروهی از اطرافیان وی، به ویژه روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه را هم اضافه‌کنید.

 

اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات و مترجم مخصوص و همچنین مشاور ناصرالدین‌شاه بوده که تقریبا همه روزها او را همراهی می‌کرده است. در این مدارک بارها نام زیستگاه‌های اطراف تهران مانند دوشان‌تپه، جاجرود، سرخه‌حصار، ‌ورجین، شهرستانک، مسگرآباد، ورامین، منظریه، دزاشیب، ولنجک،‌ تنگه‌واشی، امامزاده داوود(ع) و کن تکرار شده است. یوزپلنگ در دوشان تپه و سرخه‌حصار،  پلنگ در دوشان تپه و جاجرود، قوچ و میش در همه زیستگاه‌ها،‌ آهو عمدتا در سرخه‌حصار و در بسیاری از این زیستگاه‌ها پرندگان هم در فصل مهاجرت شکار می‌شده‌اند.

خوشبختانه سلیقه سلطان صاحبقران در نگهداری از عکس‌ها و تاریخ‌گذاری و نوشتن شرح بر آنها به یاری محققان می‌آید. ولع سیری‌ناپذیر و بیمارگونه ناصرالدین‌شاه برای شکار موجب شده بود بیشتر وقت وی در شکارگاه‌ها صرف شود و طبیعتا اسناد باقیمانده از این دوران هم بیشتر به این موضوع مرتبط می‌شوند.

 

خالی از لطف نیست که گوشه‌هایی از این خاطرات را که به قلم خود ناصرالدین‌شاه نوشته شده بخوانید: «روز دوشنبه 26 شهر ربیع‌الاول سنه 1279. صبح زود رفتم شکار آهو، یک راست رفتم سر هر پنج قنات دوشان تپه، ماشاالله یک سنگ تمام آب می‌آمد، شکر خدا را به جا آورده، ناهار خوردیم. (...)  اسب تاختیم، رفتیم نزدیک سه پایه، جلو آهو را گرفتم... با تفنگ ابوالقاسم بیگ انداختم خورد، اما نیفتاد،  رفت توی دره کوچک توی نی‌ها خوابید. رفتم دیدم خوابیده است، دوباره برخاست از دور زدم افتاد، آقا گستیرخان سرش را برید، کرم در بدنش بود، درآوردند.» «چهارشنبه 19 محرم‌الحرام سنه 1279. (...) آخر کوه به رحمت‌الله‌خان رسیدیم. گفت الان از طرف امامزاده داوود، هجده قوچ بزرگ خود به خود آمد بالا، اگر آنجا می‌رسیدید می‌زدید...»


در زمان قاجار شکار پرندگان با قوش هم رواج داشته و بنا بر اسناد تاریخی، ناصرالدین‌شاه هم با پرندگان شکاری یا قوش شکار می‌کرده؛ «سه‌شنبه چهاردهم جمادی الاول 1280. (...) دو کبک زدم یکی هوا یکی زمین. امروز چهار تیهو زدم دو کبک. امیر آخور و غیره هم خیلی قوش انداختند...» اما روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه نیز شرح مفصلی از شکارهای ناصرالدین‌شاه دارد.

 

در یکی از این خاطرات می‌خوانیم که ورود غیر‌مجاز قاطرچی‌ها به قرق سلطنتی شکار، باعث شد ناصرالدین‌شاه موفق به شکار پلنگ نشود؛ «یکشنبه چهاردهم ربیع‌الاول 1301. امروز شاه مصمم بودند شکار پلنگ بکنند. چند سردار تعیین فرموده به کوک داغ و غیره فرستاده بودند که پلنگ پیدا کنند. خودشان هم از طرف دره معروف به شترخان تشریف بردند. در این دره که قدغن بود قاطر زیاد دیده شده بود. مزاج مبارک خیلی متغیر شد (...) خلاصه من تا سر ناهار شاه بودم، بعد منزل آمدم. شاه هم شکار تشریف بردند. پلنگ نزدند بلکه هیچ شکار نکردند. میرزاعبدالله‌خان نوری یوشی پلنگی شکار کرده بود و ظاهرا اسباب تغیر شاه بشود.»


شیرخانه صاحبقران
ناصرالدین‌شاه در قسمتی از قصر خود در دوشان‌تپه، باغ‌وحش یا به قول خودش «شیرخانه»ای هم ساخته بود که در آن از حیوانات مختلفی نگهداری می‌شد. بسیاری از سیاحان خارجی در خاطرات خود به این باغ‌وحش اشاره کرده‌اند از جمله دکتر «فووریه» جانشین دکتر طلوزان که هر دو پزشک مخصوص ناصرالدین شاه در دربار بودند، در یکی از خاطرات خود می‌نویسد: «باغ دوشان‌تپه در پایین تپه و کنار جاده جنوبی عمارت واقع شده و باغ‌وحشی دارد که در آن یک میمون و چهار شیر نر و ماده متعلق به کوه‌های اطراف شیراز، سه ببر مازندران و سه پلنگ از جاجرود و پنج خرس دماوندی هست و این خرس‌ها که پای آنها را به کنده بسته‌اند، هر وقت کسی به آنها نزدیک می‌شود، غوغای عجیبی برپا می‌کنند.» اعتمادالسلطنه هم در خاطرات خود به این باغ‌وحش اشاره می‌کند؛ از جمله در یکی از روزها که شیر و گاوی را با هم روبه‌رو می‌کنند: «شنبه نهم ربیع‌الاولی 1298 قمری. شیر و گاوی را دعوا انداختند. گاو زخمی شد و فرار کرد. جان بدر برد. (...) از عجایب این بود که وقتی شیر و گاو را به هم انداخته بودند، ملیجک بیلی از عمله‌جات که کار می‌کردند گرفته بود، دم پله ایستاده بود که اگر شیر بالا بیاید و بخواهد خدای ناکرده به وجود مبارک پادشاه صدمه برساند او با بیل مدافعه نماید! خیلی مشابه بود این مجلس با شکارگاه شاه‌عباس در صفحات فارس؛ شیری که به او حمله کرد، یکی از امرا بازوی خود را حائل پادشاه کرد و جان او را نجات داد.»
در خاطرات نوشته شده در عهد ناصری از جمله روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه کمتر روزی را می‌توان یافت که در آن به شکار اشاره‌ای نشده باشد. در اصل، دوره ناصری را باید یکی از مهم‌ترین دوره‌های شروع مرگ حیات‌وحش تهران دانست.

 

میراث ناصری
از آنجا که همه پادشاهان ایران شکار را از مشغله‌های مهم پادشاهی می‌دانستند، بعد از ناصرالدین‌شاه، مظفرالدین‌شاه هم عکس‌های فراوانی با شکارهایی دارد که به وی شهرت داده‌اند، هر چند که این پادشاه دارای بنیه‌ای ضعیف و بیمار بوده و اصولا قادر به شکار نبوده است. وی در دومین سفرنامه خود به فرنگستان در مورخه چهارم محرم سنه1320 ه.ق هنگامی که از قزوین عبور می‌کرده می‌نویسد: «تا دم عمارت توی کالسکه بودیم، پامان تیر کشید و درد گرفت. جلو مردم که نباید بلنگیم.

لابد لنگ‌لنگان آمدیم. (...) چون پامان درد گرفته بود، نتوانستیم برویم کلاه فرنگی، رفتیم بالاخانه.» و اگرچه در همین سفر گاهی شکار هم می‌کرده ولی به نقل از خودش هیچ‌وقت چیزی بزرگ‌تر از گنجشک و یا نهایتا سار شکار نکرده است. مشکل بتوان باور کرد با چنین وضعیت جسمانی کسی بتواند کل و بز یا پلنگ شکار کند.


آخرین پادشاه قاجاری، احمدشاه هم عکسی بر سر لاشه پلنگ دارد و سند دیگری به دست نگارنده درباره شکار این پادشاه در تهران نرسیده است. با توجه به وضعیت متلاطم مملکت در آن زمان، سن کم احمدشاه و دوره کوتاه پادشاهی وی بعید است که شکار، مشغله اصلی آخرین پادشاه قاجار بوده باشد.
تا پایان دوره قاجاریه با وجود همه‌گیرشدن اسلحه آتشین و اشتیاق بیمارگونه ناصرالدین‌شاه قاجار و اطرافیانش به شکار، خلل جبران‌ناپذیری به زیستگاه‌های اطراف تهران وارد نشده بود چراکه اولا این زیستگاه‌ها به عنوان قرق سلطنتی تحت حفاظت قرار داشتند و از آن مهم‌تر گسترش شهر تهران قابل‌توجه نبود و تهران اگرچه از چهار محله اصلی خود کمی گسترش یافته بود اما این گسترش به هیچ روی قابل توجه نبود.

 

پهلوی، تهران بی‌دروازه
بعد از انقراض سلسله قاجاریه و به پادشاهی رسیدن رضاخان و تاسیس سلسله پهلوی، تهران وارد عصر جدیدی شد. زرق و برق آنچه که تجدد خوانده می‌شد، باعث شد که بسیاری از ملاحظات تاریخی و زیست‌محیطی نادیده گرفته شود و بناهای قجری یکی پس از دیگری فرو ریختند؛ از جمله قسمت اندرونی کاخ گلستان که حالا وزارت دارایی است و کسانی‌که از کاخ گلستان دیدن می‌کنند، هنوز هم می‌توانند این ساختمان را در ضلع شمالی کاخ گلستان ملاحظه کنند.

از عجایب اینکه حفظ و نگهداری از کاخ گلستان هم مدتی به وزارت دارایی سپرده شده بود و محققینی که از میکروفیلم‌های عکسخانه کاخ گلستان دیدن کنند، هنوز هم می‌توانند نام وزارت دارایی را بر حاشیه این میکروفیلم‌ها ببینند.

 

تکیه دولت هم از بناهایی بود که به دستور رضاخان تخریب شد اما با صدور دستور تخریب دوازده دروازه تهران به وسیله او، توسعه تهران وارد مرحله جدیدی شد. فرودگاه و پادگان‌های نظامی عمدتا به شرق تهران منتقل شدند؛ جایی که زیستگاه بکر وحوش بود و آنچه که از آن باقی‌مانده هنوز هم هست.

این مناطق از سال 1310 خورشیدی به عنوان شکارگاه سلطنتی مورد حفاظت قرار گرفت. ظاهرا رضاشاه برخلاف بقیه پادشاهان علاقه‌ای به شکار نداشته اما جانشین او، محمدرضا، علاوه بر اینکه برای شکار به خارج از کشور سفر می‌کرد، گاهی در شکارگاه‌های سلطنتی اطراف تهران هم به شکار می‌پرداخت.


در آغاز دوره پهلوی دوم عمده پادگان‌ها و صنایع نظامی به حاشیه مناطق حفاظت‌شده (از دوشان‌تپه تا جاجرود و سرخه‌حصار و ورامین) منتقل شده بودند. از جمله فرودگاه دوشان‌تپه، پادگان‌های نیروی هوایی موسوم به قصرفیروزه و صنایع نظامی پارچین را می‌توان نام برد.

مناطق حفاظت‌شده اطراف تهران مثل جاجرود، سرخه‌حصار و لواسان گرچه در سال 57 برای مدت کوتاهی از دستور حفاظت خارج شده بودند اما در سال 1358 مجددا به عنوان پارک ملی یا منطقه حفاظت‌شده تحت حفاظت قرار گرفتند. واقعیت این است که با تمام ضربه‌هایی که به محیط‌زیست پایتخت وارده شده، تهران هنوز هم نشان‌های بسیاری از طبیعت و زندگی در خود دارد.

 

آخرین نفس‌های حیات
امروز نام تهران یادآور کلانشهری است که دود میلیون‌ها خودرو و موتورسیکلت کمتر روزی را با هوای پاک در آن باقی گذاشته‌اند. برای بسیاری از ساکنان تهران، شاید طبیعت تهران خلاصه شود در کوهستان‌های شمال این شهر که به‌خصوص در پایان هفته محل کوهنوردی بسیاری از تهرانی‌های خسته از دود و دم و ترافیک شهر است و نهایتا دماوند که آن هم به علت آلودگی هوا تنها در بعضی از روزها از تهران قابل رویت است. اما حقیقت این است که تهران همین کلانشهر بی‌دروازه، درست است که باعث نابودی زیستگاه بسیاری از جانوران شده اما هنوز هم زیستگاه بسیاری از حیوانات و گیاهان وحشی است.

 

پارک‌ملی «سرخه‌حصار» هنوز هم زیستگاه آهو، قوچ و میش، کل و بز وحشی، عقاب و بسیاری از پرندگان دیگر است. پارک‌ملی «خجیر» در انتهای اتوبان بابایی هم علاوه بر این جانوران، دارای جنگلی از درختان  بنه (پسته وحشی) است. منطقه لواسان در شمال‌شرق تهران هم در فصل زمستان پذیرای گله‌های قوچ و میشی است که به این منطقه مهاجرت کرده‌اند.

شاید از ورزشکارانی که در پیست دیزین اسکی می‌کنند، کمتر کسی می‌داند که در فاصله‌ای اندک از آنها، در زمستان‌ها کل و بز و در تابستان‌ها قوچ و میش و خرس وجود دارد. ساکنان ورامین هم علاوه بر تعدادی کل و بز و قوچ و میش و جبیر، زمستان‌ها می‌توانند پرندگانی را ببینند که به تالاب‌های اطراف ورامین، به‌خصوص چرمشهر کوچ می‌کنند.


با این همه آلودگی‌های هوا و صدا، هنوز هم پرندگان مهاجر را در بوستان‌های داخل شهر تهران مثل جمشیدیه و ملت و حتی پارک شهر می‌توان دید. سفره‌های آب زیرزمینی داخل تهران و نهرها و آبشارهای کوهستان‌ پایتخت، هنوز آب خود را داخل تهران جاری می‌کنند. حتی قنات‌های قدیمی داخل تهران هم هنوز آب خود را داخل جوی‌ها جاری می‌کنند. زمین‌های بالای مصلای تهران در بزرگراه مدرس، سرسبزی خود را مدیون قنات عباس‌آباد هستند.

اگرچه نه مثل سابق اما اگر صدای گوشخراش ماشین‌ها بگذارد، هنوز هم صدای گوش‌نواز گذر آب قنات مستوفی در جوی‌های خیابان یوسف‌آباد شنیده می‌شود. در جنوب تهران، دشت پُربرکت ورامین که حالا آب تعدادی از چاه‌های آن کم‌کم دارد شور می‌شود، هنوز هم تهران را با وجود جمعیت متراکم انسانی آن تغذیه می‌کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

اولین اسکار سینمای ایران

برای اولین بار در تاریخ سینمای ایران اصغر فرهادی جایزه اسکار سینمای ایران را به دست آورد. این موفقیت را به همه ی دست اندرکاران این فیلم خصوصا آقای اصغر فرهادی تبریک می گویم. تندیس زرین بهترین جهان مبارکتان باشد. صحبت های آقای اصغر فرهادی آنقدر زیبا بود که دیگر نمی توان چیزی به آن اضافه کرد.

 «سرزمین من فرهنگ کهن و غنی دارد که زیر غبار سنگین سیاست مخفی شده است. جایزه ام را به مردمم تقدیم می کنم. مردمی که مخالف خشونت هستند و با تمدن ها و فرهنگ های دیگر سر سازگاری دارند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

آخرین نفس های حیات

پارک ملی خجیر در محاصره است. به گزارش خبر گزاری سبز پرس شرکت عمران پردیس با ده دستگاه لودر و ماشین آلات سنگین به منطقه ی حفاظت شده ی جاجرود در مرز بلا فصل پارک ملی خجیر حمله کرد. آن قدر درباره ی این منطقه نوشتیم و نوشتند که چیز تازه ای برای گفتن باقی نمانده است. ولی یادآوری دوباره آن هم خالی از فایده نیست:

پارک های ملی خجیر و سرخه حصار و منطقه حفاظت شده جاجرود با وسعت حدود 71000 هکتار در جنب کلان شهر تهران قرار گرفته که نمونه کم نظیری از ارزش های زیستی اقلیم منطقه تهران است. این مناطق تعدادي از بكرترين، نادرترين و ارزشمند ترين اكوسيستم هاي طبيعي استپي، بيشه اي، كوهستاني و دشتي كشور را در حد فاصل سلسله جبال البرز مرکزی تا اتصال‌ به‌ بخش‌هاي‌هموار و تپه‌‌ ماهوري‌ منطقه‌ ايرانوتوراني‌ ورامین در خود جای داده و خصلت زیستگاه های اکوتون یا انتقالی را دارد که موجب ارزشمندی کم نظیر و اهمیت آن شده است. این در حالیست که این منطقه از زمان انتخاب شهر تهران به عنوان پايتخت (در سال 1133 خورشيدي) با وسعت تقریبی 150000 هکتار، با عناوين قرق يا شكارگاه سلطنتي تحت حفاظت قرار داشت و این بدان معناست که قدمت حفاظتی بودن آن به حدود 260 سال پیش برمی گردد که به حفظ ارزش های زیستی این منطقه کمک کرده است.

این در حالیست که خاک و پوشش گیاهی این پارک های ملی در ترسیب کربن، پالایش هوای آلوده تهران و کمک به حفاظت از سلامتی تهرانی ها نقش مهمی بر عهده دارند. ‌مطالعات‌نشان از تنوع‌زيستي‌خارق‌العاده‌و باستاني‌ فلور یا پوشش گیاهی در اين‌منطقه‌دارد. در شيب‌جنوبي‌البرز مركزي‌، در این مناطق تنها بازمانده‌هاي‌جنگلي‌پسته‌و بادام‌وحشي‌مشاهده می شود كه‌به عنوان‌آثار طبيعي‌ملي‌حائز اهميت‌است.

در این منطقه تعداد 118 گونه پرنده، 38 گونه پستاندار، 27 گونه خزنده و 9 گونه ماهی زندگي مي‌كنند. از جمله می توان به پلنگ، قوچ، آهو و پازن و برخی از دیگر گونه های نادر ایران که در این مناطق زندگی می کنند، اشاره کرد.

از دست رفتن این زیستگاه ها ضایعه ی جبران ناپذیری است. بهانه مسکن مهر است یا ویلا سازی یا هر چیز دیگر٬ بدانید و آگاه باشید آیندگان نفرینمان می کنند. ما دیگر خانه و ویلا و آپارتمان نمی خواهیم. ما هوای تازه برای تنفس٬ آب سالم برای نوشیدن٬ جائی برای راه رفتن و کوهنوردی٬ و زمینی سالم می خواهیم. پیکر نیمه جان تهران خواهد مرد! دست از این یک وجب خاک بکشید.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من/ آن چه البته به جائی نرسد فریاد است

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

در جستجوی پلنگ ایرانی

فیلم در جستجوی پلنگ ایرانی به کارگردانی فتح الله امیری برنده ی سیمرغ بهترین فیلم مستند شد.

اين فيلم که از سال 1384 با شروع پژوهش در منتطقه البرز مرکزی آغاز شد، به مدت 6 سال به طول انجاميده و به بخش مسابقه جشنواره فيلم فجر راه يافت. درقسمت نخست این مجموعه به نام «در جستجوی پلنگ  ایرانی»، به موضوع چگونگی تصویربرداری از پلنگ ایرانی در البرز مرکزی، وضعیت پلنگ، طعمه ها و رقبای آن و نمایش برخی از رفتارهای پلنگ می پردازد. مهمترين هدف توليد اين اثر، آگاهسازی عموم مردم درباره وضعيت نه چندان مطلوب پلنگ ايرانی و هشدار به مسئولان نسبت به حفاظت پلنگ ایرانی می باشد. اين فيلم مستند محصول مشترک انجمن یوزپلنگ ایرانی و موسسه فیلمسازی ستاک تصویر بوده و با همکاری اداره کل حفاظت محیط زیست استان مازندران و اداره حفاظت محیط زیست چالوس – نوشهر توليد شده است.

 

عوامل تولید مستند «در جستجوی پلنگ ایرانی»

نویسنده، تهيه کننده و کارگردان: فتح الله امیری

گروه پژوهش: باقر نظامی بلوچی، محمدصادق فرهادی نیا

محیط بانان یزدان سینکایی و رحمان اسحاقی

گروه تصویربرداری: فتح الله امیری، باقر نظامی بلوچی، مهدی نورمحمدی،  مرتضی اسلامی دهکردی، نیما عسگری، مسعودحاضری، احسان جنتی، علی هاشم پور

تدوین: مجید محمد دوست

آهنگساز: بابک میرزاخانی

پشتیبانی فنی و ساخت تجهیزات: مهندس جواد رضانژاد گتابی، مهندس پوریا محمدی

مدیر برنامه: باقر نظامی بلوچی

مدیرتولید: مرتضی اسلامی دهکردی، علی احمدی زرین کلاهی

صدابردار: احسان امیری

صداگذار: مهدی رمضانی

طراح گرافیک: جواد زارعی، احسان جنتی

دستیار تهیه: صدیقه قاسمی مرزبالی

تولید سیمای مازندران شبکه تبرستان به سفارش مرکز سیمای استانها

سال تولید: 1384 – 1390

زمان: 75 دقیقه

اول این موفقیت را به همه ی دوستداران طبیعت و به ویژه دوستان عزیزم در انجمن یوز پلنگ ایرانی تبریک می گویم. امیدوارم موفقیت هایتان تداوم یابد.

دوم به همه ی دوستانی که این فیلم را ندیده اند توصیه می کنم هر طوری امکان دارد این فیلم را ببینید. بعد از دیدن فیلم متوجه خواهید شد شش سال استمرار و مداومت بی دلیل نبوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

نمایشگاه عکس کلیمیان عودلاجان با موفقیت برگزار شد.

نمایشگاه عکس کلیمیان عودلاجان به پایان رسید و استقبال بی نظیری از آن شد.  از همه ی دوستان عزیز ممنونم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  | 

همه دعوتید!

شمارش معکوس برای افتتاح نمایشگاه عکس محله ی کلیمیان عودلاجان آغاز شد. همه ی کارها بدون هیچ مشکلی به نحو احسن انجام شده و ملالی نیست جز دوری شما!  مجموعه ی نفیسی از عکس های نادیده در انتظار شماست. از عکاسانی معروف تا عکس هائی که عکاسشان معلوم نیست. می توانید مطمئن باشید ذره ای سهل انگاری و کم فروشی نشده است. انشاءالله که مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.

 افتتاحیه چهارشنبه ساعت ۴ بعداز ظهر

کسانی که راه را بلدند که هیچ. سرورانی که تا حالا گذرشان به این جور جاها نرسیده می توانند با مترو یا هر وسیله ی دیگری خودشان را تا میدان بهارستان برسانند. از آنجا با تاکسی یا اتوبوس خیابان مصطفی خمینی (سیروس) را به طرف پایین ادامه دهید. مقابل بیمارستان دکتر سپیر از تاکسی پیاده شوید. در پیاده روی روبروی بیمارستان وارد کوچه برادران برهمه می شوید. آدرس پستی را دوباره برایتان می نویسم: خیابان مصطفی خمینی٬ روبروی بیمارستان دکتر سپیر٬ کوچه برادران برهمه٬ کوچه محسن مرادی٬ کوچه حکیم٬ بن بست چهارم ٬ شماره ۴ ٬ کنیسای عزرا یعقوب  اگر زمان افتتاحیه مشرف می فرمائید روبروی بیمارستان دکتر سپیر که رسیدید اگر راه را پیدا کردید که هیچ اگر نه به موبایل بنده زنگ بزنید با کمال افتخار به استقبال خواهم آمد.

بازدید ۱۹ و ۲۰ و ۲۱  بهمن از ساعت ۱۰ صبح تا ۶ بعد از ظهر

رواق منظر چشم من آشیانه تست / کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی تست

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت   توسط کیارش یشایائی  |